توسط استیو پترسن
مناظرهای در مورد چه چیزی martech است و چه چیزی نیست در جریان است. من استدلال کردهام که با دید، تعهد، و هماهنگسازی، بسیاری از ابزارها مانند پروژه پلتفرمهای مدیریت و همکاری میتوانند به عنوان martech واجد شرایط باشند. با این حال، بحث بیشتر از این است که آیا چیزی را باید به عنوان مارتک در نظر گرفت یا نه.
در طول قسمت دوم پادکست Ops Cast از طرفداران MO، شریل شولتز، بنیانگذار/رئیس و مدیر ارشد CabinetM، استدلال میکند که چیزی نیازی به martech نیست تا به یک پشته اضافه شود. او نقطه نظر جالبی دارد که به او در این موضوع اقتدار می دهد. CabinetM پلتفرمی است که به صراحت برای مستندسازی، تجسم و مدیریت پشتههای martech ساخته شده است. از طریق این پلتفرم، تیم CabinetM متوجه میشود که بسیاری از سازمانها از چه چیزهایی استفاده میکنند و همچنین چگونه پشتههای خود را سازماندهی میکنند. البته، بدون رضایت مشتری، آنها هیچ چیز خاصی را ذکر نمیکنند، اما دادههای کافی از انواع مختلف سازمانها در بخشهای مختلف دارند تا ایده خوبی از آنچه در فضای عملیات بازاریابی اتفاق میافتد داشته باشند.
مطمئناً منطقی برای در نظر گرفتن موارد غیرمارتک به عنوان بخشی از یک پشته martech وجود دارد.
سیستم های سازمانی گسترده تر
یکی از دلایل عمده گنجاندن ابزارهای غیرمارتک این است که سیستم های بازاریابی به طور ایده آل دارای ادغام با سیستم های کل سازمان هستند. به عنوان مثال، بازاریابی تنها بخشی نیست که از CRM استفاده می کند. بنابراین، باید در هماهنگی با سایر بخش ها کار کند تا نحوه جمع آوری و استفاده از اطلاعات را مشخص کند.
یکی دیگر از ملاحظات این است که مدیریت پروژه و ابزارهای همکاری که بخشهای مختلف را در بر میگیرند، مطمئناً بر آنچه که مارتک است تأثیر میگذارد. به عنوان مثال، اگر بخش فروش به یک صفحه فرود در وب سایت نیاز دارد، ممکن است از طریق یک سیستم مدیریت پروژه انجام شود.
ایجاد اتصالات
علاوه بر این بحث، موضوع داغ دیگر ابزارهای بدون کد است که به افرادی که توسعهدهنده نرمافزار نیستند اجازه میدهند راهحلهای قوی مانند ادغام خودکار بین دو سیستم ایجاد کنند. چنین ابزارهایی عبارتند از Okta Workflows و Zapier.
از آنجایی که آنها می توانند سیستم های متعددی را به هم وصل کنند – مارتک یا نه – وضعیت مارتک آنها قابل بحث است. حتی اگر آنها به عنوان martech در نظر گرفته نشوند، میتوانند نقشهای مهمی در پشتههای martech ایفا کنند.
شرایط فردی
به عنوان یک رشته تجاری، بازاریابی در صنایع متعددی مورد نیاز است. صنایع مختلف نیاز به تاکتیک های متفاوتی دارند. این علاوه بر تفاوت در اندازه سازمان، انواع (دولتی، غیرانتفاعی، خصوصی و غیره)، جغرافیا و غیره است. در بسیاری از موارد، برای مثال، رویدادهای حضوری کانال ها و فرصت های بازاریابی حیاتی هستند. بنابراین، در برخی موارد، یک سازمان ممکن است پلتفرم مدیریت رویداد را martech در نظر بگیرد در حالی که بخشهای بازاریابی در سایر سازمانها حتی به چنین راهحلهایی نیاز ندارند.
این به سؤال دیگری منجر میشود: آیا چیزی برای اینکه مارتک باشد در همه شرایط باید واجد شرایط مارکت باشد؟ نظر من این است که تعریف martech باید چنین شرایطی را در نظر بگیرد.
ارکستراسیون
با تکیه بر استدلال های من در مورد چشم انداز، تعهد و هماهنگی، همان ابزار ممکن است در یک پشته به عنوان martech واجد شرایط باشد، در حالی که در پشته دیگر چنین نیست. مثالی که من آوردم شامل محرک های خودکار به و از سیستم های مدیریت پروژه بود. به عنوان مثال، پلتفرم تجزیه و تحلیل وب پشته ممکن است تشخیص دهد که نرخ تبدیل صفحه فرود در حال کاهش است. شاید پلتفرم تجزیه و تحلیل همراه با یک مدیر مخاطب بخش در حال ظهور را در صفحه فرود شناسایی کند که ممکن است با یک تصویر قهرمان هدفمند بهتر (تصویر بنر وب سایت بزرگ) تبدیل بهتری داشته باشد.
در هر صورت، تجزیه و تحلیل و/یا مدیر مخاطب می تواند باعث ایجاد یک تصویر قهرمان جدید در سیستم مدیریت پروژه شود. آیا این منجر به جادوی مارتک نمی شود؟
نتیجه گیری
این که آیا یک راهحل مارتک است یا نه، موضوع مهمی برای بررسی است، اما درک این نکته نیز ضروری است که پیامدهای این بحث گستردهتر از این یک سؤال است. شولتز این را تشخیص میدهد و عاقلانه استدلال میکند که پشتههای martech دارای اجزایی هستند که ممکن است خودشان مارتک نباشند.
هنگامی که این دیدگاه گستردهتر را در نظر میگیریم، واضح است که شرایط یک پشته خاص ممکن است بر نحوه تعریف مارتک تأثیر بگذارد. مانند بسیاری از بحث های دیگر در مورد چگونگی تعریف اصطلاحات، تمرین های به ظاهر ساده به ملاحظات پیچیده منجر می شوند.
نظرات بیان شده در این مقاله نظرات نویسنده مهمان است و لزوماً MarTech نیست. نویسندگان کارکنان اینجا فهرست شدهاند.



