من در مورد اهمیت تطبیق محصول. دریافت بازده چیزی که هیچ کس به طور مرتب از آن استفاده نمی کند بسیار دشوار است. پذیرش تنها عامل مهم مرتبط با محصولات نیست. مالکیت نیز وجود دارد.
یک عامل مشترک در میان مؤلفههای پشته martech، مالکیت واضح و اختصاصی است. مالکیت لزوماً به این معنی نیست که مالک محصول در مدیریت ارشد است یا از بودجه خود هزینه آن را پرداخت می کند. بسته به جزء، طیف گسترده ای از مالکان بالقوه وجود دارد. به عنوان مثال، یک ابزار SEO که 100 دلار در ماه هزینه دارد، ممکن است یک کارمند جوان را به عنوان مالک داشته باشد، در حالی که یک CDP یا CRM که چند صد هزار دلار در سال هزینه دارد (یا بیشتر) احتمالاً متعلق به شخصی است که دارای اختیارات و نفوذ بیشتری است. تیم رهبری ارشد.
مدیریت پروژه و مدیریت تغییر دو چارچوب کلیدی هستند که میتوانند به تعریف مالکیت محصول کمک کنند، و در حالی که ارتباط نزدیکی با هم دارند، جنبههای مختلف یک سازمان را مورد توجه قرار میدهند.
اجرای مدیریت پروژه Scrum در متدولوژی Agile شامل نقشی به نام مالک محصول است. برخی از مسئولیتهای صاحب محصول شامل نمایندگی ذینفعان، اولویتبندی وظایف، کمک به تعریف نیازمندیها و توسعه ضربالاجلها است. وظیفه آنها این است که دیدگاهی سطح بالا از محصول داشته باشند تا اطمینان حاصل کنند که ارزش به کاربران/مشتریان تحویل داده می شود. چارچوب Scrum مسئولیت های مهمی را در این نقش قرار می دهد تا به محصول کمک کند عملکرد خوبی داشته باشد و بازدهی بالایی از سرمایه گذاری ارائه دهد.
از طریق سالها تحقیق، روش پروسی در مدیریت تغییر مشخص کرده است که مانع اصلی برای تغییر موفق، حمایت ناکافی است. این حمایت معمولاً توسط شخصی در مدیریت ارشد ارائه می شود. بنابراین، بخش مهمی از مدیریت تغییر، تعامل، آموزش و توانمندسازی حامیان مالی برای نشان دادن مالکیت بر تغییر است. در زمینه مارتک، این می تواند معاون رئیس جمهور باشد که از یک CMS به CMS دیگر دفاع می کند و آن را پیش می برد. در حالی که حامی اصلی ممکن است بسیاری از کارهای روزمره را انجام ندهد، آنها با اختیارات و توانایی خود در اولویت بندی منابع (زمان، پول، کارکنان و غیره) و همچنین جذب ائتلاف های درون سازمان از تغییر حمایت می کنند. اگر این مالکیت نیست، نمیدانم چیست.
زمینههای مدیریت پروژه و تغییر مالکیت محصول را متفاوت میبینند، اما همپوشانی قابلتوجهی وجود دارد. هر دو روشن می کنند که مالکیت یک کلمه عملی است که به تلاش مداوم برای حمایت از یک محصول نیاز دارد.
برای موفقیت محصولات، هر دو چارچوب نیاز به مدافعانی دارند که:
- منابع و توجه مورد نیاز پروژه را بیابید
- اطمینان حاصل کنید که کاربران از تغییرات محصول و زمینه های مختلفی که تحت آن قرار می گیرد مطلع می شوند
- آن را به گونه ای تنظیم کنید مطابق با نیازها و اهداف سازمانی در حال تحول باقی بماند
- بررسی و تنظیم دقیق عملکرد آن
- مفید بودن آن را برای ذینفعان مربوطه بشارت دهید
بهرهگیری از روشهای مدیریت پروژه و مدیریت تغییر برای تقویت مالکیت مؤثر مطمئناً کمک میکند، اما در محیطهایی که کوچک هستند یا مدیریت پروژه یا مدیریت تغییر جدید هستند، عمل ساده اختصاص دادن افراد خاص به محصولات خود باید به عنوان یک اقدام عمل کند. گام اولیه مهم هنگامی که یک فرد متوجه می شود که مسئولیت یک محصول را بر عهده دارد، می تواند برای اطمینان از موفقیت محصول شروع به حرکت کند. پیادهسازی چارچوبهای خاص مانند اسکرام و پروسی میتواند شانس موفقیت را افزایش دهد، اما فرد ابتدا باید مسئولیتهای مالکیت آن را بپذیرد. بنابراین، من استدلال می کنم که مالکیت برای مدیریت موثر martech بسیار مهم است.
نظرات بیان شده در این مقاله نظرات نویسنده مهمان است و لزوماً MarTech نیست. نویسندگان کارکنان اینجا فهرست شدهاند.



