به تازگی Agile Marketing Navigator را معرفی کردیم، یک چارچوب انعطاف پذیر برای پیمایش بازاریابی چابک برای بازاریابان، توسط بازاریابان در مقاله «روشی جدید برای پیمایش در بازاریابی چابک.” ناوبر دارای چهار جزء اصلی است: کارگاه برنامه ریزی مشارکتی، چرخه راه اندازی، تمرین های کلیدی و نقش ها. در این دسته بندی ها، چندین قطعه فرعی برای اجرا وجود دارد.
در مقالات اخیر ما کارگاه برنامه ریزی مشارکتی و چرخه راه اندازی را پوشش دادیم. اکنون میخواهیم به سومین ایستگاه خود در سفر بازاریابی چابک شما برویم — 6 تمرین کلیدی.
Agile Marketing Navigator به عنوان یک چارچوب انعطاف پذیر در نظر گرفته شده است، بنابراین این 6 روش کلیدی پیشنهاد هستند، نه الزامات. شما می توانید آنها را با هم ترکیب کنید. شما می توانید هر شش، یا فقط دو یا سه را انجام دهید. می توانید آنها را با برخی از تمرین های خود ترکیب کنید. روشهای ارزشمند زیادی وجود دارد، اما دلیلی که ما این شش مورد را انتخاب کردیم این است که تیم ما از مدیران بازاریابی و مربیان چابک همگی مزایای ثابت شده واقعی را از آنها دیدند.
امروز در مورد اولین تمرین – داستان های مشتری صحبت خواهیم کرد. این روشی است که در مقاله ای در سال 2021 درباره آن نوشتم، «نوشتن داستان های مشتری برای بهبود همکاری تیمی، بنابراین می توانید ببینید که من از طرفداران بسیار زیادی آنها هستم. اما نه همیشه و نه برای هر تیمی.
داستان های مشتری چیست؟
داستان مشتری به همه دیدگاه جامع تری درباره کاری که تیم در نظر دارد انجام دهد، می دهد و شامل همه کارهای مورد نیاز برای ایجاد ارزش برای مشتری می شود.
داستانهای مشتری از داستانهای کاربر مشتق شدهاند، یک مفهوم محبوب قدیمی در میان تیمهای اسکرام در توسعه نرمافزار. آنها زاییده افکار دکتر آلیستر کاکبرن در اواخر دهه 1990 هستند که از نیاز به گرد هم آوردن افراد تجاری و افراد فناوری برای گفتگو سرچشمه می گیرد. ایده این بود که تحویل اسناد الزامات طولانی از “کسب و کار” به “توسعه دهندگان” ناکارآمد بود و بسیاری از موارد در ترجمه گم شدند.
در سال 2001، ران جفری با 3C یک چرخش جدید را روی آنها گذاشت – کارت، مکالمه، تأیید. در سال 2004، مایک کوهن این تمرین را در توسعه نرمافزار چابک در کتاب خود با عنوان «داستانهای کاربری که برای توسعه نرمافزار چابک کاربرد دارند» رواج داد.
در حالی که داستانهای کاربر در توسعه نرمافزار به خوبی کار میکنند، تمرکز بیشتر روی یک موضوع فنی است که چگونه کاربر یک وبسایت یا سیستم نرمافزاری از یک ویژگی استفاده میکند. داستان مشتری در بازاریابی در مورد مشتری هدفی است که ما در تلاش برای رسیدن به آن هستیم و اینکه مشتری چه سودی از تاکتیک بازاریابی ما ارائه می دهد.
در اینجا چند نمونه از داستان های مشتری آورده شده است:
- “به عنوان یک مشاور املاک، من یک صفحه فرود می خواهم که در آن مشتریان بالقوه بتوانند به آنجا بروند تا بتوانم خط لوله فروش خود را ایجاد کنم.”
- “به عنوان یک ارائه دهنده مراقبت های بهداشتی، می خواهم یک هفته نامه دریافت کنم. به روز رسانی ایمیلی در مورد نرخ واکسیناسیون در جامعه من به طوری که من بهتر برای یک بحران آماده شوم.”
- “به عنوان یک مادر دو فرزند، می خواهم یک کفش بخرم و یک پیشنهاد رایگان برای کفش های مدرسه دریافت کنم تا من می توانم در هزینه صرفه جویی کنم.”
- “به عنوان یک صاحب خانه جدید، می خواهم بروشوری دریافت کنم که در آن می توان یک متخصص اطفال واجد شرایط را در نزدیکی خود پیدا کرد تا از فرزندانم به خوبی مراقبت شود.”
یکی از بزرگترین چالشهایی که در مربیگری بازاریابان به جای تیمهای نرمافزاری در نحوه نوشتن داستانهای مشتری دیدهام، سطح تفکر است. تیمهای نرمافزاری به راحتی میتوانند داستانی درباره یک بهروزرسانی کوچک ارائه کنند، در حالی که بازاریابان باید در شرایط بسیار گستردهتری فکر کنند. به جای اینکه این یک نبرد برای مبارزه باشد، از روشی که بازاریابان به طور طبیعی فکر می کنند استفاده کنید.
در حالی که مثالهای من در بالا بسیار خاص هستند و یک تحویل واحد را پوشش میدهند، مانند صفحه فرود یا ایمیل، بد نیست با یک داستان کلی مانند:
شروع کنید.
- “به عنوان یک مشاور املاک، می خواهم خط لوله فروش خود را ایجاد کنم تا بتوانم کسب و کار خود را توسعه دهم.”
از آنجا، بسیاری از تیمها دوست دارند درباره تاکتیکهایی مانند ساخت صفحه فرود، راهاندازی یک کمپین ایمیل، و غیره فکر کنند. یکی روش سنتی تر است و دیگری روشی است که من یاد گرفته ام در آموزش این روش به بازاریابان چابک باشم.
البته هدف، درک مشترک از کار است.
MarTech را دریافت کنید! روزانه. رایگان. در صندوق ورودی شما.
کدام تیم های بازاریابی باید از داستان های مشتری استفاده کنند؟
هر تیمی که بازاریابی را به مشتریان ارائه می دهد، می تواند از داستان های مشتری استفاده کند. آنها یک راه عالی برای گفتگو به عنوان یک تیم و نگاه متفاوت به کار هستند. همچنین اگر عادت به کار با سیلو و انتقال کار از فردی به فرد دیگر داشته باشید، کمک می کند. داستان مشتری همه را در یک صفحه قرار می دهد.
خب، چه زمانی از آنها استفاده نمی کنید؟ اگر تیم فکر می کند که در حال حاضر عملکرد خوبی دارد و نمی خواهد وقت خود را صرف آنها کند. با این حال، متوجه شدهام که زمان کمی بیشتر منجر به کار تیمی بهتر و ارائه مشتری محورتر محتوای بازاریابی ارزشمند میشود.


به سری Agile Marketing Navigator برسید!
نظرات بیان شده در این مقاله نظرات نویسنده مهمان است و لزوماً MarTech نیست. نویسندگان کارکنان اینجا فهرست شدهاند.


