همه ما افراد منحصربهفردی هستیم و آنچه ممکن است برای یک نفر عقل سلیم به نظر برسد برای دیگری نیست. در طول سالهای کارشناسی، تعجب میکردم که چرا کتابهای زیادی درباره نحوه برگزاری جلسات سازنده دیدم. فقط چند سال بعد، به زودی متوجه هدف آنها شدم زیرا شاهد شکست دیگران بودم و خود را نیز در حال دست و پا زدن دیدم.
آموزش اخیر من در مدیریت تغییر این واقعیت را به من یادآوری کرد. هدف مدیریت تغییر رسیدگی به عوامل انسانی دخیل در تغییرات سازمانی است زیرا تغییر برای افراد سخت است. در طول آموزش، چند نفر از همکارانم اظهار نظر کردند که بسیاری از جلسات قبل از کار ما برای جلسات کلاس کاملاً واضح به نظر می رسید. با این حال، همانطور که آموزش ادامه یافت، متوجه شدیم که ایجاد تغییرات مثبت بسیار بیشتر از آنچه فکر میکردیم وجود دارد.
بهعنوان تمرینکنندگان martech، ما درگیر تغییر هستیم. ما به دنبال راهحلهایی برای نیازهای در حال تحول هستیم، تعیین میکنیم چه چیزهایی را باید به پشتههای خود اضافه یا حذف کنیم، با پلتفرمها و فروشندگان در حال تحول دست و پنجه نرم میکنیم، تغییرات در اولویتهای مخاطب را مطالعه میکنیم، ادغامها را ایجاد و تنظیم میکنیم، بر الزامات مهارتهای جمعی تأثیر میگذاریم، و غیره. کاری که ما انجام میدهیم و پیگیری میکنیم بر همکارانمان تأثیر میگذارد.
در اینجاست که مدیریت تغییر میتواند به شما کمک کند. در محل کار من، ما از روش Prosci استفاده میکنیم، اما روشهای مختلفی در دسترس است.
طبق گفته Prosci، سه مولفه اساسی برای تغییر وجود دارد: رهبری/حمایت، مدیریت پروژه و مدیریت تغییر. حمایت رهبری به وضوح برای هر ابتکار مهم سازمانی مورد نیاز است و مدیریت پروژه (مثلاً اسکرام روششناسی چابک) مکانیسمها و رویههای تغییر را فراهم میکند. در حالی که آنها ضروری هستند، مدیریت تغییر به طور مستقیم به عوامل انسانی می پردازد.
مقاومت یک واکنش طبیعی انسان به تغییر است، صرف نظر از خوب یا بد بودن آن. مدیریت تغییر تاکتیک هایی را برای مقابله با مقاومت مورد انتظار و غیرمنتظره ارائه می کند. به عنوان مثال، یک سازمان ممکن است تصمیم بگیرد که پلتفرم های CMS را تغییر دهد. هر کارمند واکنش منحصر به فرد خود را خواهد داشت. این واکنشها ناشی از راحتی افراد با CMS فعلی، درک توانایی آنها برای تطبیق با پلتفرم دیگر، تأثیر درک شده آنها بر تصمیم و بسیاری از عوامل قابل درک دیگر است.
دو عنصر (از تعداد زیاد) روش Prosci به رسیدگی به چنین واکنشهایی نسبت به این تغییر کمک میکنند. اول، ADKAR وجود دارد که مخفف Awareness، Desire، Knowledge، Ability و Reinforcement است. با در نظر گرفتن عناصر این مخفف، یک مدیر تغییر می تواند به رهبران و کارکنان مدیریت پروژه کمک کند تا به افراد کمک کنند تا تغییر را درک کنند، آنها را متقاعد به پذیرش و متعهد به تغییر کنند. ابزارهای مختلفی برای کمک به این امر وجود دارد از جمله ارزیابی ها، نظرسنجی ها، الگوهای استراتژی، تعاریف روشن از نقش های بازیگران مختلف و برنامه هایی برای ارتباطات، حامیان مالی، آموزش، مربیگری و مدیریت مقاومت. دوم، در نظر گرفتن ائتلاف با مدیران و کارکنان مهم است. هنگامی که یک حامی تغییری را انجام می دهد، ارزیابی اینکه چه کسی موافق و مخالف آن است با در نظر گرفتن نگرش و شایستگی آنها در رابطه با تغییر بسیار مفید است. به عنوان مثال، یک حریف بسیار ماهر می تواند ابتکار عمل را از مسیر خارج کند، بنابراین تلاش برای کمک به آنها برای حمایت از تغییر توصیه می شود (و احتمالاً برای موفقیت ضروری است). صرف نظر از طبقه بندی اعضای ائتلاف، به ارزیابی چشم انداز و توسعه استراتژی هایی برای متقاعد کردن و حمایت دیگران در تغییر کمک می کند.
آگاهی از احساس مردم در مورد تغییر دارید؟ شناسایی اینکه ذینفعان مختلف چگونه به تغییر نگاه می کنند؟ برنامه هایی برای افزایش شانس پذیرش و تعهد ایجاد کنید؟ همه چیز کاملاً واضح به نظر می رسد، درست است؟
اگرچه به طور مداوم روندها و کلمات کلیدی جدید در دنیای کسب و کار وجود دارد، من توصیه می کنم که متخصصان martech برای یادگیری در مورد مدیریت تغییر زمان بگذارند. در حالی که ممکن است فرد در نهایت در این عمل تخصص نداشته باشد، اما درک آن به پزشک کمک می کند تا کار خود را انجام دهد و نتایج را برای کارفرمای خود ارائه دهد.
نظرات بیان شده در این مقاله نظرات نویسنده مهمان است و لزوماً MarTech نیست. نویسندگان کارکنان اینجا فهرست شدهاند.



