اعلانیه
اعلانیه

اگر هری پاتر عملیات بازاریابی را رهبری می کرد، تیم او کجا می نشست؟

شما به تازگی از MOpswarts فارغ التحصیل شده اید و به عنوان یک فعال بازاریابی معرفی شده اید (MOps) جادوگر. همانطور که با یک عصا، لباس‌های شیرین و جادوها از قطار پیاده می‌شوید، آماده‌اید تا با جادوی martech به پیشرفت شرکت خود کمک کنید.

شما به خصوص در مورد طلسم AlohoMOpsa که در MOpswarts پنهان شده‌اید، شگفت زده شده‌اید، که به شما امکان می‌دهد ساختار سازمانی هر شرکتی را بازسازی کنید و MOps را به نزدیک‌ترین بخش به بخش انتقال دهید. بهترین شکوفا شدن آیا باید با بازاریابی کنار بیاید؟ صبر کنید، شاید IT؟ شاید فروش؟

با فکر کردن به شرکت خود، نقشه MOpsrauder خود را آشکار می کنید و می گویید: “قسمت می خورم که در تلاشم به مشتریان کمک کنم” و گزینه ها به طور جادویی با مزایا و معایب ظاهر می شوند.


MarTech را دریافت کنید! روزانه. رایگان. در صندوق ورودی شما.


موپس را به بازاریابی نزدیکتر کنید

در نهایت این عملیات بازاریابی است، درست است؟ شاید. موفقیت به CMO بستگی دارد. اگر آنها MOps را به عنوان یک مشاور قابل اعتماد می بینند و درک کاملی از ابزارهای martech و حاکمیت دارند، برای موفقیت خشمگین آماده شوند. اگر برعکس است، مقصد بخش دیگری را در نظر بگیرید.

خوبی‌ها:  هرچه MOps به قلب سازمان بازاریابی نزدیک‌تر باشد، ضریب هوشی و همدلی بازاریابی MOps بالاتر است، و نوآوری و انرژی را بر آنچه مهم‌تر است متمرکز می‌کند. این یک سازمان چابک MOps را قادر می سازد که بتواند چشم انداز یک CMO را تقویت کند. با نزدیکی بیشتر به MOps، بازاریابان نیز نسبت به بازاریابی، حاکمیت و فرآیند حساس تر هستند. هرچه بازاریابان بیشتر بدانند، احتمال بیشتری دارد که برنامه‌هایی را طراحی کنند که با (و نه بر خلاف) نقاط قوت MOps کار کنند.

گوچا:  مانند یک فراری با راننده اشتباه، یک تیم راک استار MOps با CMO غیرمنطقی می‌تواند به انفجاری آتشین، سریع و خشمگین ختم شود. هنگامی که CMO ها حکومت را خنثی می کنند، فرآیند و اولویت بندی را نادیده می گیرند و محدودیت های فنی را نادیده می گیرند، MOps بهتر است در یک بخش مجاور قرار گیرد تا یک بافر محافظ ایجاد کند. مشکل دیگری که باید مراقب آن بود: اگر MOps خیلی دور از فناوری اطلاعات قرار گرفته باشد، تامین بودجه و اولویت بندی پروژه های داده ای یا سیستم های بزرگتر دشوارتر خواهد بود.

وقتی این به خوبی کار می‌کند: وقتی CMOها واقعاً با سازمان‌های MOps همکاری می‌کنند و آن را درک می‌کنند، جادو اتفاق می‌افتد. CMOها همچنین باید با CIOها سختگیر باشند و بحث های اولویت بندی در مورد درآمد و ROI را چارچوب بندی کنند تا در میز قرار بگیرند. اگر CIO 500 هزار مشکل را حل کند، درآمد CMO یا فرصت های صرفه جویی در هزینه باید از این نوار فراتر رود تا جذب شود. بودجه منابع اختصاصی بازاریابی را در تیم CIO در نظر بگیرید تا از فناوری کلی فناوری اطلاعات بهره مند شوید و بازاریابی را در اولویت قرار دهید.

MOps را به IT نزدیکتر کنید

نزدیک شدن به “آهن بزرگ” زیرساخت در یک شرکت می تواند قابلیت های پیچیده را باز کند. همچنین می‌تواند منجر به برنامه‌ها یا تلاش‌های کندتر شود که از اولویت‌های بازاریابی دور می‌شوند.

خوب‌ها:  تیم‌های MOps دسترسی بهتری به بودجه‌های فناوری اطلاعات، فرآیندهای اولویت‌بندی و قدرت آتش فنی دارند، و به پروژه‌های داده‌ای و سیستم‌های بزرگ‌تر شانس موفقیت بیشتری می‌دهند. در مقایسه با بازاریابی، سازمان‌های فناوری اطلاعات به سمت ساختار و فرآیند بیشتری گرایش دارند که امکان اجرای حکمرانی را آسان‌تر می‌کند. بافر سازمانی که حضور در IT ایجاد می‌کند برای MOps نیز مفید است، زمانی که CMOها غیرمنطقی هستند (شما می‌دانید که چه کسی هستید)، و باعث می‌شود پس‌بزنی معقول ممکن شود.

Gotchas:  MOps که از تیم بازاریابی حذف می‌شود، می‌تواند ارتباط خود را با نقاط دردناک بازاریابی از دست بدهد و از چشم‌انداز CMO دور شود و منجر به خطاهای استراتژیک شود. احساس اضطرار نیز می تواند از بین برود زیرا سایه CIO از MOps در برابر گرمای خورشید CMO محافظت می کند – یا به طور کامل آن را با اولویت های دیگر شرکت محو می کند.

وقتی این به خوبی کار می‌کند: وقتی MOps به فناوری اطلاعات نزدیک‌تر است، اما از طریق بازاریابی تأمین می‌شود، بهترین دو جهان را به دست می‌آورید: اول، فناوری اطلاعات از اولویت‌های بازاریابی دور نمی‌شود. دوم، بازاریابی از عمق فنی فناوری اطلاعات مورد نیاز برای برنامه‌های پیچیده‌تر بهره می‌برد. بدون بودجه یا شکل دیگری از اختیار، بازاریابی اغلب در لیست اولویت های فناوری اطلاعات بسیار پایین است.

MOps را به فروش نزدیکتر کنید

هر چه MOps به مشتریان نزدیک‌تر باشد، برنامه‌های بازاریابی فشرده‌تر با اهداف درآمد آمیخته می‌شوند. با این حال، زیاده روی کنید و اولویت های بازاریابی بلندمدت مانند نام تجاری آسیب می بینند.

خوبی‌ها:  نزدیک‌تر شدن به مشتریان، MOها را مانند لیزر بر روی فعال کردن برنامه‌های درآمدزا متمرکز می‌کند. همانطور که MOps در بحث های فروش شرکت می کند، بازاریابی واضح تر و متمرکزتر می شود تا از یک خط لوله سالم و با کیفیت بالا اطمینان حاصل شود، زیرا پشتیبانی کمی برای هر چیزی که بلافاصله ارزش اضافه نمی کند وجود دارد. گرما همچنین برای بهتر شدن، محتوای سازگار فروش را برای نگه داشتن رهبران فروش در بستن قراردادها به جای ایجاد دکورها.

گوچا:  تمرکز شدید فروش بر درآمد کوتاه‌مدت می‌تواند به قیمت رشد بلندمدت تمام شود. سازمان‌های فروش ممکن است نبینند یا مایل به سرمایه‌گذاری در برند یا دیگر اشکال باطنی‌تر بازاریابی که فوراً برای حاملان سهمیه‌ها منتفع نمی‌شوند، سرمایه‌گذاری کنند. در حالی که کمپین های تولید تقاضا سوخت ملموس تری را برای موتور فروش فراهم می کنند، پرورش برند، حمایت یا حضور در رسانه های اجتماعی راه را برای سفر طولانی تر و سودآورتر باز می کند.

وقتی این کار به خوبی انجام می‌شود: رهبری اجرایی باید قدرت بازاریابی را برای تعامل با مشتریان در مقیاس بالا بپذیرد. مکالمات حضوری با مشتری نسبت به ایمیل ها یا وبینارها برتر است اما اجرای آن بسیار مقرون به صرفه است. با ایجاد یک شبکه گسترده تر، بازاریابی می تواند از نظر اقتصادی بیشتر چشم اندازهای ارزشمند را شناسایی کند و منجر به فروش شود.

کدام مدل بهترین است؟ هیچ مدلی کامل نیست، بنابراین بستگی به نیاز شما دارد. آیا می خواهید چشم انداز CMO را برای ارائه برنامه های در سطح جهانی تقویت کنید؟ بازاریابی می تواند بهترین گزینه شما باشد. به برنامه های پیچیده ای نیاز دارید که به تخصص فنی عمیق نیاز دارند؟ نزدیکی به فناوری اطلاعات کمک خواهد کرد. آیا می خواهید از کار فروش و بازاریابی دست در دست اطمینان حاصل کنید؟ نزدیک به فروش شرط خوبی است.

اگر مزایای هر سه را بخواهید چه؟ با بلوغ RevOps، امکانات باورنکردنی در دنیای هماهنگ فروش و بازاریابی وجود دارد. و خدمات. اما ممکن است مجبور شوید به MOpswarts برگردید و یک معجون یا طلسم برای شکستن آن پیدا کنید.

شما نقشه MOpsrauder را می بندید و در حالی که چوب دستی خود را تکان می دهید، “AlohoMOpsa” را زمزمه می کنید. با توجه به اهداف درآمدی و رضایت مشتری در ذهن شما، بخش‌های شرکت پیش روی شما می‌چرخند و شما انتخاب خود را انجام می‌دهید.


نظرات بیان شده در این مقاله نظرات نویسنده مهمان است و لزوماً MarTech نیست. نویسندگان کارکنان اینجا فهرست شده‌اند.


درباره نویسنده

اسپنس دارینگتون مدیر عامل و کارشناس مقیاس بازاریابی در Bridge Partners است. قبل از بریج، اسپنس برای مایکروسافت، گروه اکسپدیا و شرکت خودروسازی فورد کار می کرد و به تغییر مدل های بازاریابی آنها برای دستیابی به مقیاس کمک می کرد. در زمانی که در مایکروسافت بود، او پیشگام بازاریابی B2B خدمات مشترک برای تحویل بود، و سازمانی متشکل از 500+ کارشناس اجرایی مستقر در مراکز در سراسر جهان ایجاد کرد. اسپنس دارای مدرک لیسانس در روابط بین الملل از دانشگاه بریگام یانگ و کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی از دانشگاه پردو است. اسپنس در منطقه سیاتل، WA زندگی می کند.

اشتراک گذاری

مطالب مرتبط

دیدگاه خود را بیان کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *