چند هفته پیش، Rackspace Technology نتایج یک نظرسنجی را منتشر کرد که نشان میداد رهبران کسبوکار فکر میکردند که CMOها تقریباً در انتهای نقشهای C-Suite در زمینه درک فناوری قرار دارند (CROها عملکرد بدتری داشتند). اخیراً، شورای CMO با کارت امتیازی C-Suite خود پیگیری کرد و هنگامی که از رهبران کسب و کار خواستند شکاف های رهبری در سازمان بازاریابی خود را شناسایی کنند، 42٪ به نوسازی سازمان، سیستم ها و عملیات اشاره کردند، در حالی که 40٪ فقدان فنی را اعلام کردند. مدیران باهوش در نقش های کلیدی.
این باعث میشود تا مقداری خواندن دردناک باشد. اسکات برینکر این دو نظرسنجی را اینجا مورد بحث قرار داد، و همچنین یک مکالمه آنلاین درباره یافتهها.
پچ پچ. کارین شاف، متخصص B2B، بین مدرنسازی و فناوری تمایز قائل شد: «شما میتوانید پشته martech خود را در تمام طول روز مدرن کنید و زمان و پول زیادی را صرف این کار کنید. با این حال، اگر نمیدانید چرا در حال مدرنسازی هستید و چگونه فناوری نقشی در پیشبرد رشد سازمان دارد، به سادگی این کار را انجام میدهید… در نتیجه هزینههای زیادی را صرف زمان و پول با ارزش کمی میکنید. مدرن کردن به این معنی است که مراقب باشید چرا این کار را انجام می دهید و بهترین روش برای رسیدن به سطح بعدی بلوغ – این می تواند به معنای فناوری، افراد، فرآیندها، ارتباطات و غیره باشد. بیشتر اوقات، ترکیبی از اینها و موارد دیگر است. . اینکه بگوییم نوسازی بازاریابی به تنهایی مربوط به فناوری است، مانند این است که بگوییم تحول دیجیتال فقط مربوط به فناوری است.”
مشاور P.R. Smith گفت: “به نظر من C-Suite از بازاریابی قدردانی نمی کند، یا مدیران بازاریابی تابلوهایی را با نتایج و پیش بینی های مبتنی بر داده های کافی ارائه نکرده اند.” دیو نیکسون از Denodo برداشت غم انگیزی داشت. او گفت که مقاومت بازاریابی در برابر کار با IT آن را منزوی کرده است. «سالها مدیریت فرآیند بازاریابی با استفاده از برنامههای کاربردی تک نقطهای، فقدان اتوماسیون و فناوریهای خاص، مالکیت این دامنه را غیرممکن کرده است. اکنون همراه با درک ناگهانی که این موضوع فقط مربوط به کانالها نیست، بلکه به یکپارچهسازی دادهها برای به کار انداختن آنها مربوط میشود، این وضعیت را بدتر کرده است.»
و اونور پولات از Channable سعی کرد ورق را بچرخاند: “در مورد بقیه C-Suite چه فکر می کنیم؟ :)”
چرا ما اهمیت می دهیم. ادراک همه چیز نیست، اما مهم است. اگر یک اجماع ایجاد شود که سازمان بازاریابی واقعاً نمی داند با همه اسباب بازی های درخشان خود چه می کند، و واقعاً فناوری را درک نمی کند، این خبر بدی است. البته، دسترسی به ابزارهای SaaS، دخالت فناوری اطلاعات را کمتر ضروری کرده است، و بسیاری میگویند با توجه به سرعت سریع تغییرات، این چیز بدی نیست.
اما اگر این یک مشکل واقعی است، پاسخ چیست. مسئولیت بیشتر در دست تیم های عملیات است؟ کاهش توقعات در مورد میزان مشارکت بازاریابان در فناوری؟ البته حرکت بدون کد در جهت مخالف فشار می آورد. هنوز چیزهای زیادی برای آشکار شدن در اینجا وجود دارد.


